دفترچه ممنوع

مادرم همیشه می گفت یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد، باید دائم کار کند وگرنه به محض اینکه بیکار شود فورا به عشق فکر خواهد کرد. دفترچه ممنوع - آلبا دسس پدس

رسول یونان

«در ایستگاه» دیگر منتظر کسی نیستم هر که آمد ستاره از رویاهایم دزدید هر که آمد سفیدی از کبوترانم چید هر که آمد لبخند از لب‌هایم برید منتظر کسی نیستم از سر خستگی در این ایستگاه نشسته‌ام!

حالــــم خوب است
امــــا ... 
دلــــم 
تنــــگِ آن روزهایی شده 
که می توانستم 
از تــــه دل بخــــندم...

کالکوگرافی

اصلاً

 

مهم نیست

تو چند ساله باشی

من همسن و سال تو هستم

مهم نیست

خانه‌ات کجا باشد

برای یافتنت کافی است

چشم‌هایم را ببندم.

خلاصه بگویم

حالا

هر قفلی که می‌خواهد

به درگاه خانه‌ات باشد

عشق پیچکی است

که دیوار نمی‌شناسد.

 

                             گروس عبدالملکیان

این عاشقانه ها که به تو گفتم

کوه به کوه می گفت؛

بهم می رسیدند!

 

 

                                هادی قنبرزاده

رویا زرین

بسیارند بهانه های دوری

به دستم بهانه ای بده

دست آویز کوچکی

تا در کنار تو باشم

اشاره ای

نوشته ای

عضلاتی گشاده در چهره و

لبخندی رها

به دستم بهانه ای بده

 

                             رویا زرین

او ز من رنجیده است

آن دو چشم نکته بین و نکته گیر

در من آخر نکته ای بد دیده است !

من چه می دانم که او

با چه مقیاسی مرا سنجیده است !

من همان هستم که بودم ، شاید او

چون مرا دیوانه ی خود دیده است

بیوفایی می کند بلکه من

دور از دیدار او عاقل شوم !

او نمی داند که من ، دوست می دارم جنون عشق را

من نمی خواهم که حتی لحظه ای

لحظه ای از یاد او غافل شوم !

 

از : فروغ فرخزاد