خوابي را كه ديشب ديدم بر مي دارم
و مي گذارم توي فريزر
تا اين كه روزي خيلي دور از امروز
وقتي پير و ناتوان شدم
آن را آبش كنم
بعد گرمش كنم و بنشينم
و پاهاي سردم را توي آن فرو برم.

 

از شل سیلور استاین

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

قیصر امین پور

آدمهایی هستند که شاید کم بگویند “دوستت دارم”
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را . . .
بهشان خرده نگیرید !
این آدمها فهمیده اند “دوستت دارم” حرمت دارد ،
مسئولیت دارد...
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را میفهمی ،
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی . . .
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند ،
من این دوست داشتن را می ستایم . . .!

زویا پیرزاد

شب را نوشیده ام

شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند....
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.

سهراب سپهری

گاهی

کسی که از دور شبیه نقطه‌ای‌ست

خواب ایستگاه‌های متروک را برمی‌آشوبد

چشمان‌ات را می‌بندی و خیره می‌شوی

به وسعتی سیاه
...
که در چمدان کوچک مردی جا شده است

هیس!

صدایی که نمی‌شنوید

صدای پای کسی‌ست

که روزی تمام ایستگاه‌های جهان را

کنار همین شعر جاگذاشت

کنار زنی که هنوز کشیده‌ی انگشتان‌اش را

به دوردست‌ها نشان می‌دهد

به نقطه‌ای که گاهی از دور

شبیه کسی‌ست

شعر از : لیلا کردبچه

نزار قباني

هر چه موهايت بلندتر
عمر من بلندتر است
گيسوان آشفته روي شانه هايت
تابلويي از سياه قلم و مرکب چيني و پرهاي چلچله هاست
که به آن دعاهايي از اسماء الهي مي بندم
مي داني چرا در نوازش و پرستش موهايت جاودانه مي شوم ؟
چون قصه ي عشق ما از اولين تا آخرين سطر
درآن نقش بسته است
موهايت دفتر خاطرات ماست
پس نگذار کسي آن را بدزدد

نزار قباني


تو زنی عادی نیستی
تو خود حیرتی...گمانی
در آنچه که می خواهد به ناگاه فرا رسد
چگونه در لحظه ی
کشف و الهام...
آب از دل سنگ بیرون می آوری؟
چگونه با تکان مژه ای
ماه تنها را
هزار هلال میکنی؟

نزار قبانی

روجا چمنکار

هر شش ثانیه

یک بار به قلاب تو گیر می کنم

هر شش ثانیه

یکبار مرا از آبی گِل آلود می گیری

میان همین فراموشی ها

دوزیست شدم.

 

روجا چمنکار

احمد شاملو

آنکه می‌گوید دوست ات می‌دارم
خنیاگرِ غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود...

هزار کاکُلی شاد
در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.



عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود



آنکه می‌گوید دوست ات می‌دارم
دلِ اندُه‌گینِ شبی‌ست
که مهتابش را می‌جوید.

ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود

هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من.

عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود
 

وضعیت خوبی ندارم
مرا ببخش!
دستم از اشیاء رد می شود
رد می شود از تلفن
فراموشت نکرده ام
فقط کمی...
کمی مرده ام....

...
رسول یونان

حق داری از حسادت بمیری
و آرزوی رنگ آسمان را
به گور تاریکی ات بکشی
تو هم پرنده ای اما
قبول کن
کفترچاهی تا ابد یک کفتر چاهی ست

اهای
به من تسلیت بگویید
کسی با من
کسی از من
کسی در من مرده است
و دیواری که قلبش از سنگ می تپد
تکیه گاه فراموشکاران است

غریبه چیست؟
که به هرکه نزدیک می شوم
فرار می کند
آهای فراری ها
خون من پرشده از کمبود زندگی
باز کنید رگ های بسته ی آشنایی را