ديوارهاي ماسهاي
ديوارهاي ماسهاي
دستهاي مثل خرچنگ غوطهور ميانشان
قوطي كبريت پنجرههاش
اتاقكي كه باد
با برگي فرش كرده بود
اين همان خانه است
كه سالها پيشتر
پدرم ساخته بود و من
با دستهاي كوچكم ويرانش كردم
اين همان خانه است
كه با دستهاي بزرگ
براي تو باز ساختهام
تنها فرقي كه دارد
آن روز رودخانهاي اينجا بود
كه صداي گريهي ما را ميبرد
و امروز
باد
همه چيز را از ياد بردهاست
۱۹ اسفند ۱۳۷۴
از کتاب
كنار جادهي بنفش، كودكيام را ديدم
شهاب مقربین
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:36 توسط عارفه
|